ببین یه پرده خیال
خیال داشتن تو
به چی دچارم کرد
ببین دو تا بازو...
دو ساقهی کمجون
چه تیکهپارهم کرد
بهار که سهله
حتی به دی نرسید
قلب عزیز من
اگر چه زخمی شد
به ملک ری نرسید...
منو به یاد بیار
به استکانی تلخ
به گریهی بسیار
اگر چه دست نداد
تو آخرین دیدار
با این همه اما
اگر که خسته شدی
به من پناه بیار
اگر شبیه من
تو هم شکسته شدی
از این فراموشی
پیاده را میرم
به سمت خاموشی
که خوب میدونم
نجات میده منو
همین فراموشی
Δ